ازعلی ضیا+تسلیت

احساس میکنم باز محرم شده است
حالم شبیه روزهای قبل نیست اما ...
قامت راست کن بانو
مرد قصه تنها می ماند بی تو
و بدترین درد یک مرد تنهایست
بی همزبانی است
قامت راست کن بانو
دنیا بی تو سراب است برای مرد قصه

بوی محرم می اید
و حالا یه هفته میشود که نیستی
حال من حال مرد قصه است


و
درد دل هایم را پیاده روها میدانند
من همه غصه ام همیشه قصه ی مرد بوده است
نبود مرد قصه
و

روزگار بی مرد
روزگار بی مولا
قصه ی هر روز من است

تصویرمتحرک افتادن یه دخـــتـــر(خیلی باحاله)

تصویرمتحرک افتادن یه دخـــتـــر(خیلی باحاله)

دندونام خوشگله؟؟؟؟

[تصویر:  0xue3ok3sf4x7vvyp44.gif]

دندونام خوشگله؟؟؟؟

هه هه هه

خلاقیت فوق العاده جالب و خنده دار از نوع دانشجویی!

پاسخ های بسیار جالب این دانشجو خارجی باعث شد تا نمره صفر نگیرد. سوال ها و جوابها را بخوانید.


درکدام جنگ ناپلئون مرد؟
در اخرین جنگش


اعلامیه استقلال امریکا درکجا امضاشد؟
در پایین صفحه

چگونه می توانید یک تخم مرغ خام را به زمین بتنی بزنید بدون ان که ترک بردارد؟
زمین بتنی خیلی سخت است و ترک بر نمی دارد


علت اصلی طلاق چیست؟
ازدواج



علت اصلی عدم موفقیتها چیست؟
امتحانات


چه چیزهایی را هرگز نمی توان درصبحانه خورد؟
نهار و شام


چه چیزی شبیه به نیمی از یک سیب است؟
نیمه دیگر ان سیب


اگر یک سنگ قرمز را در دریا بیندازید چه خواهد شد؟
خیس خواهد شد

 یک ادم چگونه ممکن است هشت روز نخوابد؟
مشکلی نیست  شبها می خوابد


چگونه می توانید فیلی را با یک دست بلند کنید؟
شما امکان ندارد فیلی را پیدا کنیدکه یک دست داشته باشد



اگر در یک دست خود سه سیب و چهارپرتقال و در دست دیگر سه پرتقال و چهار سیب داشته باشید کلا چه خوهید داشت؟
دستهای خیلی بزرگ

 
اگر هشت نفر در ده ساعت یک دیوار را بسازند چهارنفر ان را درچند ساعت خواهند ساخت؟
هیچ چی چون دیوار قبلا ساخته شده

به نظرتون این دانشجو خنگ بوده یانخبه؟


جک های غضنفری....................

التماس غضنفر به عابر بانک!..غلط کردم، پول نمیخوام فقط گواهى نامه ام رو پس بده!

.

.

.

تابلو جدید راهنمایی رانندگی : جاده غضنفر دارد ، خطر پرتاب سنگ !

.

.

.

طبق تحقیقات غضنفر مهمترین عامل طلاق ازدواجه !

.

.

.

غضنفر صبح از خواب بلند میشه میبینه هوا خیلی خوبه زنگ میزنه هواشناسی تشکر میکنه

.

.

.

غضنفر رفت مسجد وقتی برگشت دید کفشاش نیست . گفت من کی رفتم؟؟ !

.

.

.

به غضنفر میگن چرا اینقدر زشتی ؟ میگه وقتی کوچیک بودم تو بیمارستان عوضم کردن !

.

.

.

دو با جناق بنام کافی و نعمت سوار یک خر بودند . نعمت گفت اگر یک خر دیگر بود کافی بود . کافی گفت همین هم که هست نعمت است .

.

.

.

نصیحت غضنفرانه : اگر حس کار کردن در شما پیش آمد صبر کنید تا این حس کاذب از بین برود .

.

.

.

به غضنفر گفتن بیا شرکت نفت ۱۵ روز کار ۱۵ روز استراحت ماهی ۳۰۰ هزار تومان ، غضنفر کمی فکر کرد گفت : نمیشه اون ۱۵ روز هم نیام ماهی ۱۵۰ تومان بدین بهم؟؟ !

.

.

.

نصیحت غضنفر به پسرش : هیچ وقت زن نگیر ! و به پسرت هم بگو زن نگیره … !!

.

.

.

غضنفر میخواست بره تونس نتونست!!

.

.

.

غضنفر کارت تلفن میخره ، فوری میده براش پرس کنن .

.

.

.

به غضنفر خبر میدن میگن بابا شدی

میگه به زنم چیزی نگین میخوام غافلگیرش کنم !

.

.

.

به غضنفر میگن : وبا اومده . میگه : چی چی آورده !!!

.

.

.

جدیدترین اس ام اس غضنفر به نامزدش ! جاروبرقیتم آشغال !!!

.

.

.

غضنفر : من می خوام خودکشی کنم! الان نشستم تو گلدون! یادت باشه بهم آب ندی!!!

 

دقت کردین

1.      تا حالا دقت کردین همیشه بامیه زود تموم میشه و زولبیا زیاد میاد؟
.
.
.
تا حالا دقت کردین جمله :
“با تمام احترامی که واستون قائلم”
استارتی است برای تخریب کردن طرف مقابل ؟
.
.

.
دقت کردین بهترین ایده هارو برای دیگرون داریم و برای خودمون عملا هیچی؟!
.
.
.
تا حالا دقت کردین راننده تاکسی هایی که بیشتر باهات گرم میگیرن و حرف میزنن ، کرایه بیشتری میگیرن و تو هم روت نمیشه چیزی بگی؟
.
.
.
دقت کردین لذتی که در سر کشیدن پارچ هست در گرفتن حقوق ماهیانه نیست؟!
.
.
.
میگم تا حالا دقت کردین تو خونه یه سری وسایل هست که همیشه همه جا میبینیشون ؟ اما خدا اون روز رو نیاره که بهشون احتیاج پیدا کنی !!!
یعنی کلا از چرخه هستی محو میشن !!!
.
.
.
.
دقت کردین هر معلمی که میومد می گفت شما بدترین کلاسی بودین که تا حالا داشتم ؟
.
.
.
دقت کردین که کنار هر خونه اى یه سوپر مارکت بزرگ هست که معمولا اون چیز هایى رو که میخوای نداره ؟
.
.
.
اصلا دقت کردین که امکان نداره بخوای ظرفارو بشوری یه جایی از صورتت خارش نگیره ؟
.
.
.
دقت کردین که اگه بخوای خلبان بشی ، هزار جور مریضی داری ولی بخوای معافیت پزشکی بگیری ، سالمِ سالمی ؟
.
.
.
دقت کردین وقتی کسی تو تاکسی کنار آدم روزنامه میگیره دستش ، مطلبش هرچی که باشه خوندنش تا سر حده مرگ جالب میشه ؟
.
.
.
دقت کردین اون کسی که معدلش میشه ۱۲٫۰۱ از اونی که معدلش ۲۰ میشه خیلی بیشتر خوشحال میشه ؟
.
.
.
دقت کردین شبایی که فرداش باید زود از خواب پاشین با بدبختی خوابتون میبره ؟؟؟
.
.
.
دقت کردین وقتی میخواین یه چیز خراب رو به کسی نشون بدین از روز اولش هم بهتر کار میکنه ؟
.
.
.
دقت کردین همیشه تو فیلما هروقت کسی تنها خونه هستو داره فیلم ترسناک میبینه سریع بیرونو نشون میدن که داره بارون میاد و رعد و برق میزنه ؟
.
.
.
دقت کردی هیچکس به سکوت آدم نمیرسه همه منتظرن به فریاد آدم برسن ؟
.
.
.
تا حالا دقت کردین سر جلسه امتحان همه منتظرن یکی برگشو ببره تحویل بده تا بقیه برگشونو ببرن تحویل بدن


جوابی برای انسان هایی که نمی دانند بانو کیست؟

چشمهایت را آویزان کرده ای میانه ی صورتی که تماشایی ترین اتفاق جهان است
بانو دلم میخواهد از تو نگویم
اسمت را عوض کنم
دلم میخواهد دیگر بغض نکنم
خسته شده ام از بس هر کس مرا دیده است پرسیده است تو کیستی
و من جوابی نداشته ام
خسته ام از بس تو را اشتباهی گرفته اند میان ادم ها که هیچ شباهتی با من ندارند
بانو خسته ام
تو چشمهایت را آویزان کرده ای میان صورتی که تماشایی ترین صورت جهان است و حتی سر نمی چرخانی...

بانو خسته شده ام از بس گفته ام نگاهم نمیکنی
دستهایت را دریغ میکنی
و...
از بس گفته ام نیستی و پیدایت هم نمیشود

دیوانه ام کردی
اگر دیوانه پسندی از دیوانگی هم خوشم می اید
راستش را بگویم
دیوانگی با تو عالمی دارد به بزرگی
همین ندیدن ها و نشنیدن ها و نگرفتن ها
های
که دلم...
های که چشم هایت را آویزان کردی میانه صورتی که تماشایی ترین اتفاق جهان است


متن اقای ضیا هست که ظهر نوشتن

زیباست بخونید ولذتشو ببرید



مواظب خوبیهامون باشیم


یاعلی

اس ام اس

ضد حال یعنی که

دست تو دماغت بکنی بعد ببری زیرِ میز

بعد دست بخوره به محتویات دیروز !


هیچ کادوی زشت و به درد نخوری دور انداخته نمیشود،

فقط از خانه ای به خانه دیگر و از شخصی به شخص دیگر منتقل میشود !


وقتی قراره که من برات نقش زاپاس رو بازی کنم

ازم انتظار نداشته باش که

دعایی غیر از پنچر شدنت ، برات بکنم !


بسلامتیه اون پسری که خواست آدم بشه

ولی یه دختر اومد تو زندگیش و نذاشت . . .

همیشه پای یک زن در میان است !


طبق آخرین دستاوردهای محققان خارجی

بوسیدن بهترین راه برای بستن دهان طرف مقابله !

وقتی حوصله شنیدن نداری !


بعضـی از آدم ها شبیه سوراخ های اول کمربنـدن

همیشه هستن اما هیچ وقت به کارت نمیان !


بعضی از آدم ها مثل سیفون می مونن

وقتایی که حسابی ری*دی دست به دامنشون می شی !


میگن تو جهنم یه سفره هست که طولش ۲-۳ کیلومتره

همیشه هم پاک کردنش با توئه !


زبونم لال

روم به دیوار

یه وقت فک نکی چیزه شاخی بودی!

من توقعمو در سطح تو پایین اوردم !


یارو  از خواب میپره پاش می‌شکنه  ! 


یارو توی هواپیما میره داخل کابین خلبان با تهدید میگه برو فرانکفورت

خلبان یه نگاهی بهش میکنه میگه پس اسلحه ات کو !؟

یارو میگه برو دیگه حتما باید زور بالا سرتون باشه !!؟


به یارو میگن فهمیدی زلزله اومد؟ میگه نه من روم اونور بود !


یارو  میره دیدن رفیقش ، بعد سلام و احوالپرسی رفیقش میگه چایی بیارم برات یا قهوه ؟

یارو خیلی خوشال میگه راستی گفتی قهوه ، مادرت چطوره ؟!



یارو چیست !؟ موجودی که به شدت در مقابل فهمیدن مقاومت میکند !


یارو ﺩﺳﺘﺶ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﺍﺯ ﺩﮐﺘﺮ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﻣﻦ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩﻥ ﮔﭻ ﻣﯿﺘﻮﻧﻢ ﻭﯾﻠﻦ ﺑﺰﻧﻢ؟

ﺩﮐﺘﺮ:ﺑﻠﻪ

یارو : ﭼﻪ ﺧﻮﺏ ﭼﻮﻥ ﻗﺒﻼً ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﺴﺘﻢ  !


نگاهم کرد ، پنداشتم دوستم دارد ، نگاهم کرد  در نگاهش هزاران عشق خواندم

نگاهم کرد ، دل به او بستم ، باز نگاهم کرد و …

تازه فهمیدم یارو خله ! فقط نگاه میکنه !


یارو میره از این ماشینا میخره که فرمونش سمت راسته.

بهش میگن حالا ازش راضی هستی؟ میگه: راضی که هستم،

فقط هر وقت تف میکنم میخوره تو صورت زنم!


غضنفر آهنگ خالی گوش می کرده

میزنه زیر گریه میگن چرا گریه می کنی؟ با بغض میگه آخه خوانندش لاله!


سه تا یارو میرن دزدی ، صابخونه بیدار میشه و هر کدوم  میرن تو یه گونی قایم میشن!

صابخونه میاد و به گونی اول لگد میزنه..صدای نون خشک در میاره!

به دومی لگد میزنه .. صدای گردو در میاره!

به گونی سوم لگد میزنه … هیچ صدایی در نمیاد..

دویاره محکمتر لگد میزنه … باز صدا نمیده !

دفعه سوم که لگد میزنه ، یارو با عصبانیت میاد بیرون

میگه بابا … آرده ، آرد !… آرد صدا نداره ! نفهم !

اهنگ شیناریا از همایون( امین حبیبی)

از غمو غصه هام چیزی نمی دونم

یه جورایی یه حس خوبی بم دست می ده

انگاری که زیر نم نم بارونم

وقتی پیش توام آروم آرومم

از غم و غصه هام چیزی نمی دونم

یه جورایی یه حس خوبی بم دست می ده

انگاری که زیر نم نم بارونم

 

خیلی دوست دارم می دونی ، اینو از تو چشمام می خونی

وقتی نگات می کنم ، خودت می فهمی می خوام که بمونی

هیشکی رو مثل تو نمی خوام ، هر جایی بری منم میام

تموم دنیا یه طرف و تویی یه طرف ، من تو رو می خوام

وقتی پیش توام آروم آرومم

از غم و غصه هام چیزی نمی دونم

یه جورایی یه حس خوبی بم دست می ده

انگاری که زیر نم نم بارونم

وقتی پیش توام آروم آرومم

از غمو غصه هام چیزی نمی دونم

یه جورایی یه حس خوبی بم دست می ده

انگاری که زیر نم نم بارونم

شینا ناری ناری نای ناری نای نی نی نای
شینا ناری نای ناری ناری نای

متن آهنگ های باراد+عکس

 

بود و نبود

– —– – —– –

متن آهنگ بود و نبود

داره عشق تو میشینه توی وجودم، بی قرار توام
توی هر دقیقه و هر ثانیه چشم به راه توام
داره لحظه به لحظه تموم وجودت به دلم میشینه
خود تو بهم بگو که حس عاشقی همینه
بود و نبودم همه وجودم، میدونی من پای عشق تو موندم
زندگیم مال تو، تو دلم عشق تو، بگو نمیگیری ازم نگاتو
من تو رو میخوام، تو شدی دنیام
بمون کنارم، من بی تو تنهام
بدون این احساس، نباشی تنهاست
همه ی دنیا تو چشم تو پیداست
بزار خیره بشم توی چشمای نازت، اصرار میکنم
آره عاشقت منم، به عاشقیم اقرار میکنم
اگه روزی بیاد تو بگی که میمونی، پیش من همیشه
یه روزی اگه همه ببیننت بامن چی میشه
بود و نبودم همه وجودم، میدونی من پای عشق تو موندم
زندگیم مال تو، تو دلم عشق تو، بگو نمیگیری ازم نگاتو
من تو رو میخوام، تو شدی دنیام
بمون کنارم، من بی تو تنهام
بدون این احساس، نباشی تنهاست
همه ی دنیا تو چشم تو پیداست
بود و نبودم همه وجودم، میدونی من پای عشق تو موندم
من تو رو میخوام تو شدی دنیام، بمون کنارم من بی تو تنهام

 

بقیه شون توی ادامه مطلبه ها:

ادامه نوشته

عکسای فیلم اختاپوس(دفتر اول:/اهوی پیشونی سفید)

17.jpg 21.jpg 4.jpg 6.jpg 15.jpg 28.jpg 9.jpg 26.jpg 24.jpg

16.jpg 25.jpg 12.jpg 27.jpg 2.jpg 10.jpg 1.jpg 19.jpg 11.jpg 5.jpg 30.jpg 14.jpg 3.jpg 7.jpg 8.jpg 23.jpg 22.jpg 13.jpg 20.jpg 18.jpg 29.jpg

واسه بزرگ شدن عکسا روشون کلیک کنین.

تم برای گوشی

با عرض سلام

بلاخره وبلاگ رو آپ کردم. اما این آپ کاملا با آپ های قبلی فرق داره...............

مژده به تمام کسانی که عاشق ارسلان هستن و گوشیشونم سونی اریکسن هست..!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

من در این آپ یک تم ارسلانی گذاشتم تا کسانی که ارسلان رو دوست دارن این تم رو دانلود کنند و روی گوشیشون تنظیم کنن تا همیشه عکس ارسلان پیش روشون باشه و لذت ببرن!!!!!!!!!!!!! 

سایز این تم 320 *240 هست . و درون یک فایل زیپ قراردارد.

برای دانلود روی لینک زیر کلیک کنید.

 

 

Download


لطفا نظر فراموش نشه!!!!!!!!

داستان باحال طنز کوتاه(برای زوجها)

یک زوج در اوایل 60 سالگی، در یک رستوران کوچیک رمانتیک سی و پنجمین سالگرد ازدواجشان را جشن گرفته بودن.ناگهانیک پری کوچولوِ قشنگ سر میزشون ظاهر شد و گفت:چون شما زوجی اینچنین مثال زدنی هستین و درتمام این مدت به هم وفادارموندین ، هر کدومتون می تونین یک آرزو بکنین.خانم گفت: اووووووووووووووووه ! من می خوام به همراه همسر عزیزم، دور دنیا سفر کنم.پری چوب جادووییش رو تکون داد و اجی مجی لا ترجی
دو تا بلیط برای خطوط مسافربری جدید و شیک Qm2در دستش ظاهر شد. حالا نوبت آقا بود، چند لحظه فکر کرد و گفت: خب، این خیلی رمانتیکه ولی چنین موقعیتی فقط یک بار در زندگی آدم اتفاق می افته ، بنابراین، خیلی متاسفم عزیزم ولی آرزوی من اینه که همسری 30 سال جوانتر از خودم داشته باشم. خانم و پری واقعا نا امید شده بودن ولی آرزو، آرزوه دیگه !!! پری چوب جادوییش و چرخوند و.........
اجی مجی لا ترجی
و آقا 92 ساله شد!

قوانینی که نیوتن موفق به یافتن آنها نشد!!!(طنز کوتاه

قانون صف:

اگر شما از یک صف به صف دیگری رفتید، سرعت صف قبلی بیشتر از صف فعلی خواهد شد.

قانون تلفن:

اگر شما شماره‌ای را اشتباه گرفتید، آن شماره هیچگاه اشغال نخواهد بود.

قانون تعمیر:

بعد از این که دست‌تان حسابی گریسی شد، بینی شما شروع به خارش خواهد کرد.

قانون کارگاه:

اگر چیزی از دست‌تان افتاد، قطعاً به پرت‌ترین گوشه ممکن خواهد خزید.

قانون معذوریت:

اگر بهانه‌تان پیش رئیس برای دیر آمدن پنچر شدن ماشین‌تان باشد، روز بعد واقعاً به خاطر پنچر شدن ماشین‌تان، دیرتان خواهد شد.

قانون حمام:

وقتی که خوب زیر دوش خیس خوردید تلفن شما زنگ خواهد زد.

قانون روبرو شدن:

احتمال روبرو شدن با یک آشنا وقتی که با کسی هستید که مایل نیستید با او دیده شوید افزایش می‌یابد.

قانون نتیجه:

وقتی می‌خواهید به کسی ثابت کنید که یک ماشین کار نمی‌کند، کار خواهد کرد.

قانون بیومکانیک:

نسبت خارش هر نقطه از بدن با میزان دسترسی آن نقطه نسبت عکس دارد.

قانون تئاتر:

کسانی که صندلی آنها از راه‌روها دورتر است دیرتر می‌آیند.

قانون قهوه:

قبل از اولین جرعه از قهوه داغتان، رئیس‌تان از شما کاری خواهد خواست که

رانندگی در کشور های مختلف(طنز کوتاه)

 

شیکاگو: یک دست روی فرمان، یک دست بیرون پنجره

نیویورک: یک دست روی فرمان، یک دست روی بوق

بوستون: یک دست روی فرمان، روزنامه در دست دیگر، پا محکم بر روی پدال گاز

اوهیو: هر دو دست بر روی فرمان، هر دو پا روی پدال ترمز، قرار گرفتن در تیر رس تروریست ها

کالیفورنیا: هر دو دست روی هوا، قیافه گرفتن، هر دو پا روی پدال گاز، صورت چرخیده و مشغول صحبت با    کس که روی صندلی عقب نشسته

به ایران خوش آمدید: یک دست روی بوق، با دست دیگر مشغول دست دادن، یک گوش به موبایل، گوش دیگر مشغول شنیدن موزیک با صدای بلند، پا بر روی پدال گاز، چشمها به خانمهای کنار خیابان دوخته شده، صحبت با شخص دیگری که در ماشین بغل او در حرکت است.

يكي از بستگان خدا

شب کریسمس بود و هوا، سرد و برفی. پسرک، در حالی‌که پاهای برهنه‌اش را روی برف جابه‌جا می‌کرد تا شاید سرمای برف‌های کف پیاده‌رو کم‌تر آزارش بدهد، صورتش را چسبانده بود به شیشه سرد فروشگاه و به داخل نگاه می‌کرد.

در نگاهش چیزی موج می‌زد، انگاری که با نگاهش، نداشته‌هاش رو از خدا طلب می‌کرد، انگاری با چشم‌هاش آرزو می‌کرد.

خانمی که قصد ورود به فروشگاه را داشت، کمی مکث کرد و نگاهی به پسرک که محو تماشا بود انداخت و بعد رفت داخل فروشگاه. چند دقیقه بعد، در حالی‌که یک جفت کفش در دستانش بود بیرون آمد.
- آهای، آقا پسر!

پسرک برگشت و به سمت خانم رفت... چشمانش برق می‌زد وقتی آن خانم، کفش‌ها را به ‌او داد. پسرک با چشم‌های خوشحالش و با صدای لرزان پرسید:
- شما خدا هستید؟

- نه پسرم، من تنها یکی از بندگان خدا هستم!
- آها، می‌دانستم که با خدا نسبتی دارید!

داستانک

يه مرد ۸۰ ساله ميره پيش دكترش براي چك آپ. دكتر ازش در مورد وضعيت فعليش مي پرسه و پيرمرد با غرور جواب ميده:

هيچوقت به اين خوبي نبودم. تازگيا با يه دختر ۲۵ ساله ازدواج كردم و حالا باردار شده و كم كم داره موقع زايمانش ميرسه. نظرت چيه دكتر؟

دكتر چند لحظه فكر ميكنه و ميگه: خب… بذار يه داستان برات تعريف كنم. من يه نفر رو مي شناسم كه شكارچي ماهريه. اون هيچوقت تابستونا رو براي شكار كردن از دست نميده. يه روز كه مي خواسته بره شكار از بس عجله داشته اشتباهي چترش رو به جاي تفنگش بر ميداره و ميره توي جنگل. همينطور كه ميرفته جلو يهو از پشت درختها يه پلنگ وحشي ظاهر ميشه و مياد به طرفش. شكارچي چتر رو به طرف پلنگ نشونه مي گيره و ….. بنگ! پلنگ كشته ميشه و ميفته روي زمين!

پيرمرد با حيرت ميگه: اين امكان نداره! حتماً يه نفر ديگه پلنگ رو با تير زده!

دكتر يه لبخند ميزنه و ميگه: دقيقاً منظور منم همين بود

متن آهنگ های جدید شادمهرعقیلی

 

متن آهنگ حالم عوض میشه

بی اعتمادم کن به همه ی دنیا اینکه با من باش
کنار من تنها، کنار من تنها، کنار من تنها
از اولین جملت، فهمیده بودم زود
عشق های قبل از تو سوء تفاهم بود
اونقدر می خوامت همه باهات بد شن
با حسرت هر روز از کنار ما رد شن

حالم عوض میشه، حرف تو که باشه
اسم تو بارونه، عطر تو همراشه
اون گوشه از قلبم، که مال هیچکس نیست
کی با تو آروم شد، اصلا مشخص نیست

بی اعتمادم کن به همه ی دنیااینکه با من باش
کنار من تنها، کنار من تنها، کنار من تنها
از اولین جملت، فهمیده بودم زود
عشق های قبل از تو سوء تفاهم بود
اونقدر می خوامت همه باهات بد شن
با حسرت هر روز از کنار ما رد شن

حالم عوض میشه، حرف تو که باشه
اسم تو بارونه، عطر تو همراشه
اون گوشه از قلبم، که مال هیچکس نیست
کی با تو آروم شد، اصلا مشخص نیست

 

ادامه شون توی ادامه مطلبه:

ادامه نوشته

متن آهنگ خیلیا:شادمهر عقیلی

خیلیا دوست دارن شبیه تو باشن

ببینَنِت از دور یا با تو تنهاشن

ای کاش وقتی چشماتو رو هم میذاری

آهنگی باشم که تو خیلی دوست داری

وقتی که بیداری آرومی انگاری

وقتی خوابی پیرهن من روته

مهم نیست چی میگن راجع به تو با من

دوسِت دارم به خودم مربوطه

.

نه خودم نه خدا کی میدونه کجا

تورو از تو میخوام با تموم وجودم

از صدا از سکوت تو شب برهوت

دنیا داغون شد باز حواسم به تو بود

وقتی که بیداری آرومی انگاری

وقتی خوابی پیرهن من روته

مهم نیست چی میگن راجع به تو با من

دوسِت دارم به خودم مربوطه

اسمم داره یاذم میره:شادمهر عقیلی

 

اسمم داره یادم میره چون تو صدام نمی کنی
حالا که عاشقت شدم تو اعتنا نمی کنی
دلتنگتر میشم ولی نشنیده می گیری منو
هنوز همه حال تو رو از من فقط می پرسنو

با این که با من نیستی دیوونه میشم از غمت
اصلا نمی خوام بشنوم که اشتباه گرفتمت
داشتن تو کوتاه بود اما همونم کم نبود
گذشته بودم از همه هیچ کس به غیر تو نبود

حقیقیتو می دونی و ازم دفاع نمی کنی
کنار تو می میرم و تو اعتنا نمی کنی
مردم تو رو از چشم من امشب تماشا می کنن
فردا غریبه ها منو پیش تو پیدا می کنن

کاش اتفاقی رد بشی از کوچه های دلخوری
به روم نیارم که چقد می خوام که از پیشم نری
هر بار با شنیدن صدای تو آروم شدم
حتی واسه ی رفتنت پیش همه محکوم شده

اسمم داره یادم میره چون تو صدام نمی کنی
حالا که عاشقت شدم تو اعتنا نمی کنی
دلتنگتر میشم ولی نشنیده می گیری منو
هنوز همه حال تو رو از من فقط می پرسنو

نوشته:سید علی ضیاء

از چشم هایت هر چه بگویم عجیب نیست
سرزمین من همین لبخند های توست

که میانه ی جز و مد نگاهت گیر می کند

نمیداند بیاید یا برود

باشد یا نباشد

بخندد یا...

یا...

یا...

بخندد

احساس روزهای پیری در نگاهم موج میزند

دیگر لبخند هایم طعم جوانی نمی دهد

دستم را بلند می کنم

و صدایم را هم...

تو میدانی که باید...

هر بار نام اعظمت را برده ام شده است

این بار یا می شود

یا...

یا...

یا می شود

این دل به هیچ صراطی مستقیم نیست


یه هیچ لبخندی جز تو خودش را نمی فروشد

سال نو ات مبارک

امسال بر من بخند تا بهار شود


 نوشته:سید علی ضیاء

 

متن آهنگ علی زارعی

هم اتاقی
هم اتاقی
هم اتاقی برس به دادم
اونی که دل و دینم روبرده
خیلی وقته نکرده یادم
هم اتاقی
هم اتاقی
هم اتاقی ببین چگونه
سیل اشکم شده روونه
درد جانسوزمو به جز تو
به خدا هیچ کی نمی دونه



هم اتاقی
هم اتاقی
هم اتاقی برو طبیب دل بیمارم رو بیار
بهش بگو عاشقش غریبه
مرده از رنج و انتظار
هم اتاقی
هم اتاقی
هم اتاقی برس به دادم
اونی که دل و دینم رو برده
خیلی وقته نکرده یادم


با زبونه بى زبونى امگو نى با وفاتر از مو
ولي تو حرف مو اوتنفهمى
رفتش و بى وفايى اوتكو
تك ستاره نامحربونش تو نه مول مو
مول آسمونش
مزه تو تا سحر بيدارم
تى وجودم معنى خونش
اه ه اه ه ه ه اه ه ه ه

انشاء یک کودک (طنز)

انشاء یک کودک در مورد ازدواج (طنز) - www.RadsMs.com

نام : کمال

کلاس :دوم دبستان

موزو انشا : عزدواج!

هر وقت من یک کار خوب می کنم مامانم به من می گوید

بزرگ که شدی برایت یک زن خوب می گیرم.

تا به حال من پنج تا کار خوب کرده ام و مامانم قول پنج تایش را به من داده است.

حتمن ناسرادین شاه خیلی کارهای خوب می کرده که مامانش

به اندازه استادیوم آزادی برایش زن گرفته بود. ولی من مؤتقدم که اصولن انسان باید

زن بگیرد تا آدم بشود ، چون بابایمان همیشه می گوید مشکلات انسان را آدم می کند.

در عزدواج تواهم خیلی مهم است یعنی دو طرف باید به هم بخورند.

مثلن من و ساناز دختر خاله مان خیلی به هم می خوریم.

از لهاز فکری هم دو طرف باید به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فکر ندارد که به من بخورد ولی مامانم می گوید این ساناز از تو بیشتر هالیش می شود.

در عزدواج سن و سال اصلن مهم نیست چه بسیار آدم های بزرگی بوده اند که کارشان به تلاغ کشیده شده و چه بسیار آدم های کوچکی که نکشیده شده. مهم اشق است !

اگر اشق باشد دیگر کسی از شوهرش سکه نمی خواهد و دایی مختار هم از زندان در می آید

من تا حالا کلی سکه جم کرده ام و می خواهم همان اول قلکم را بشکنم و همه اش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم.

مهریه و شیر بلال هیچ کس را خوشبخت نمی کند.

همین خرج های ازافی باعث می شود که زندگی سخت بشود و سر خرج عروسی دایی مختار با پدر خانومش حرفش بشود.

دایی مختار می گفت پدر خانومش چتر باز بود.. خوب شاید حقوق چتر بازی خیلی کم بوده که نتوانسته خرج عروسی را بدهد. البته من و ساناز تفافق کرده ایم که بجای شام عروسی چیپس و خلالی نمکی بدهیم. هم ارزان تر است ، هم خوشمزه تراست تازه وقتی می خوری خش خش هم می کند!

اگر آدم زن خانه دار بگیرد خیلی بهتر است و گرنه آدم مجبور می شود خودش خانه بگیرد. زن دایی مختار هم خانه دار نبود و دایی مختار مجبور شد یک زیر زمینی بگیرد. میگفت چون رهم و اجاره بالاست آنها رفته اند پایین! اما خانوم دایی مختار هم می خواست برود بالا! حتمن از زیر زمینی می ترسید. ساناز هم از زیر زمینی می ترسد برای همین هم برایش توی باغچه یک خانه درختی درست کردم. اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش شکست. از آن موقه خاله با من قهر است.

قهر بهتر از دعواست. آدم وقتی قهر می کند بعد آشتی می کند ولی اگر دعوا کند بعد کتک کاری می کند بعد خانومش می رود دادگاه شکایت می کند بعد می آیند دایی مختار را می برند زندان!

البته زندان آدم را مرد می کند.عزدواج هم آدم را مرد می کند، اما آدم با عزدواج مرد بشود خیلی بهتر است!

این بود انشای من.

جک و باب(داستان طنز جالب و غیر منتظره)

خانه ای در برف

جک و دوستش باب تصمیم می گیرندبرای تعطیلات به اسکی برند. با همدیگه رخت و خوراک و چیزهای دیگرشان را بار ماشین جک می کنند و به سوی پیست اسکی راه می افتند
پس از دو سه ساعت رانندگی ، توفان و برف و بوران شدیدی جاده را در بر گرفت چراغ خانه ای را از دور می بینند و تصمیم می گیرند شب را آنجا بمانند تا توفان آرام شود و آنها بتوانند به راه خود ادامه دهند
هنگامی که نزدیکتر می شوند می بینند که آن خانه در واقع کاخیست بسیار بزرگ و زیبا که درون کشتزار پهناوریست و دارای استبلی پر ازاسب و آن دورتر از خانه هم طویله ای با صدها گاو و گوسفند است
زنی بسیار زیبا در را باز می کند. مردان که محو زیبایی  زن صاحبخانه شده بودند، توضیح می دهند که چگونه در راه گرفتار توفان شده اند و اگر خانم خانه بپذیرد شب را آنجا سر کنند تا صبح به راهشان ادامه دهند.
زن جذاب با صدایی دلنشین گفت: همانطور که می بینید من در این کاخ بزرگ تنها هستم ، اما مساله این است که من به تازگی بیوه شده ام و اگر شما را به خانه راه دهم از فردا همسایه ها بدگویی و شایعه پراکنی را آغاز می کنند
جک پاسخ داد: نگران نباشید، برای این که چنین مساله ای پیش نیاید ما می تونیم در استبل بخوابیم. سحرگاه هم اگر هوا خوب شده باشد بدون بیدار کردن شما راه خود را به طرف پیست اسکی ادامه خواهیم داد

زن صاحبخانه می پذیرد و آن دو مرد به استبل می روند و شب را به صبح می رسانند بامداد هم چون هوا خوب شده بود راه
می افتند
———— ——— ——— ——
حدود نه ماه بعد جک نامه ای از یک دادگاه دریافت می کند در آغاز نمی تواند نام و نشانیهایی که در نامه نوشته بود را به یاد آورد اما سر انجام پس از کمی فشار به حافظه می فهمد که نامه دادگاه درباره همان زن جذاب صاحبخانه ای است که یک شب
توفانی به آنها پناه داده بود
پس از خواندن نامه با سرگردانی و شگفت زده به سوی دوستش باب رفت و پرسید: باب، یادت میاد اون شب زمستانی که در راه پیست اسکی گرفتار توفان شدیم و به خانه ی آن زن زیبا و تنها رفتیم؟
باب پاسخ داد: بله
جک گفت: یادته که ما در استبل و در میان بو و پشگل اسب و قاطر خوابیدیم تا پشت سر زن صاحبخانه حرف و حدیثی در نیاید؟
باب این بار با صدایی لرزانتر پاسخ داد: آره.. یادمه
جک پرسید: آیا ممکنه شما نیمه شب تصادفی به درون کاخ رفته باشید و تصادفی سری به آن زن زده باشید؟
باب سر به زیر انداخت و گفت: من … بله…من…
جک که حالا دیگر به همه چیز پی برده بود پرسید: باب ! پس تو … تو  تو اون حال و هوا و عشق و حال خودت رو جک معرفی کرده ای؟؟…تا من .. بهترین دوستت را ..
جک دیگر از شدت هیجان نمی توانست ادامه دهد… ،  باب که از شرم و ناراحتی سرخ شده بود گفت .. جک… من می تونم توضیح  بدم.. ما کله مون گرم بود و من فقط می خواستم .. فقط…حالا چی شده مگه؟
.
جک احضاریه دادگاه را نشان داد و گفت: اون زن طفلک به تازگی مرده و همه چیزش را برای من به ارث گذاشته

طنز

روده بر.کام | www.roodebor.com

همان طور که می دانید گدایان نازنین در نوع خودشان، گونه های متفاوتی دارند که در اینجا نام انواع آنها را عرض می کنیم.
۱- گدای خردسال ۲- گدای نوجوان ۳- گدای جوان ۴- گدای سالخورده ۵- گدای نر ۶- گدای ماده ۷- گدای واقعی و بی چیز ۸- گدای دروغین و میلیونر ۹- گدای سالم و سر حال ۱۰- گدای علیل و از کار افتاده کور و کچل و چلاق و شل ۱۱- گدای تحصیل کرده ۱۲- گدای بی سواد و عامی ۱۳- گدای پر رو و سمج ۱۴- گدای خجالتی ۱۵- گدای قانع ۱۶- گدای پر توقع ۱۷- گدای ایرانی ۱۸- گدای خارجی ۱۹- گدای دو رگه ۲۰- گدای مسافر ۲۱- گدای نسخه به دست ۲۲-گدای از قلم افتاده

بله گداها (ماشاءا… هزار ماشاءا…) از تنوع خوبی برخوردارند! فلذا درود می فرستیم به روان پاک بزرگانی که زحمت کشیده؛ این همه گدا تولید و تکثیر کرده اند و سر بار جامعه نموده اند؛ دستشان درد نکند خیلی از این لطفشان ممنون هستیم !

در اینجا با چند تن از آنها که به حرفه شریف و پر زحمت گدایی اشتغال دارند به گفتمان می نشینیم و علت گدایی کردن آنها و اینکه اساساً چرا شغل گدایی برگزیده اند را از محضر نازنینشان جویا می شویم.

- سلام گدا جان؛ ممکنه بفرمایید چرا گدایی می کنید؟
- بله عرض کنم من برای پسرم زن گرفتم؛ هزینه سنگین ازدواج او منو به گدایی انداخت؛ مضافا که پسرم کار پیدا نکرد؛ حالا باید زندگی خانواده خودم و اونو اداره کنم. خب دیگه…! ابوالفضل یارت؛ بده در راه خدا!

- ببخشید جناب گدای بعدی؛ میشه بگید جنابعالی چرا تکدی گری را انتخاب کرده اید؟
- راستش من وضع مالیم خوب بود پسر و دخترم دانشجوی دانشگاه آزاد شدند و در نتیجه من به گدایی افتادم! دست خودم نبود!! به قول شاعر گفتنی: «کار من دست خودم نیست! دیگه آروم نمی گیرم!»

- گدای عزیز شما بفرمایید: گدایی چرا؟
- عرض کنم: من زنم از بس با چشم و هم چشمی، هر چه دیگرون خریدند اونم باید می خرید؛ حال و روزم این شد که می بینی. مجبور شدم گدایی پیشه کنم!

- شما گدای ارجمند چرا گدایی؟
- عرض کنم: من توی پیاده رو حالم بد شد نشستم کنار دیوار تا نفسی تازه کنم؛ چند دقیقه ای خوابم برد. بیدار که شدم دیدم خدا بده برکت!! مردم کلی پول برام ریخته ومی ریزند؛ فهمیدم چه کاری راحت تر و بهتر از این! استارت زدم و گدایی را از اونجا شروع کردم. واقعا می صرفه از کارم راضیم!

- گدا جان چرا گدایی می کنی؟
- من راستش وضع مالیم بد نبود؛ اما از بس چپ و راست برام مهمان می اومد مهمانهای نازنین زحمت کشیدند و آخر منو به گدایی انداختند! دستشون درد نکنه !

- خب گدای نمی دونم چندمی؛ ممکنه بفرمایید شما چرا گدایی می کنید؟
- بله؛ راستش من رفتم برای یک نیازمند پول جمع کنم تا بلکه مشکلش حل شود، بعد دیدم گدایی شغل راحت و پر درآمدیه؛ دیگه ادامه اش دادم. حیفم آمد ولش کنم! بسیار خوب! خب موفق باشی !

- و شما ای حضرت والا چرا گدایی می کنید؟
- حقیقت اینکه من همسرم عمرش داد به شما ومن بدبخت از هزینه کفن و دفن، مراسم ختم، خرید قبر، سنگ قبر و پذیرایی از مهمان ها ورشکست شدم مجبور شدم گدایی کنم!

- ببخشید گدا خانم؛ چرا گدایی را انتخاب کرده اید؟
- چون گدایی اگه ننگ نباشه، گنجه!

- گدای چندمی؛ خسته نباشید! بزرگوار … چرا گدایی می کنی؟
- راستش من زن بیمارم یک ماه توی بیمارستان بستری بود، هزینه سنگین دارو، دکتر و بیمارستانش منو به گدایی انداخت.

- شما چرا گدایی می کنید؟
- دلم می خواد! خیلی هم خوشم میاد؛ به کسی هم مربوط نیست!

- گدا جان چرا گدایی می کنید؟
- برای اینکه یه وقت خدای ناکرده محتاج خلق خدا نشم! عمرا خوش ندارم منت کسی سرم باشه! بدین لطفاً در را ه خدا؛ الهی خیر ببینی! الهی…

خب با آرزوی موفقیت برای گدایان نازنین، گزارش را پایان برده شما را به خدای بزرگ می سپاریم .

داستانک

این داستانک ها مطلق به من نیست‌٬ازوب سایت دوستان گرفتم تاشما بخونین و لذت ببرین:

 

دماغ

انگشت کرد توی دماغ کوچکش و اهسته مالید گوشه ی فرش

مادر دید

کتک مفصلی خورد و بعد ازآن

انگشت میکرد توی دماغ کوچکش و اهسته و با دقت  میمالید به لباس های مادر توی کمد!

عکاس باشی

رفت حلبی‎آباد برای همایش فقر و غنا عکس بگیرد. عصر دوربینش را فروخت. رفت حلبی‎آباد.

 

به ادامه مطلب یه سرکی بزنین:

ادامه نوشته

داستان سوء تفاهم (طنز)کمی طولانی

مرد از زن که به شدت احساس زیبایی می*کرد، پرسید: ببخشید، شما "شارون
استون" نیستین؟
زن با عشوه گفت: نه... ولی...
و پیش از
آنکه ادامه بدهد، مرد گفت: بله، فکر می*کردم. چون...
زن حرفش را
برید، ولی همه می*گن خیلی شبیهشم. اینطور نیست؟
مرد قاطع گفت: نه،
همه اشتباه می**کنن. به خاطر این*که "شارون استون"، زن خوشگلیه، ولی شما
متأسفانه
اصلا خوشگل نیستین. به همین دلیل، من فکر کردم شما نباید "شارون استون"
باشین.
زن تازه فهمید که رو دست خورده، با عصبانیت فریاد کشید:
بی*شرف! مگه خودت خواهر و مادر نداری؟
مرد آرام گفت: چرا. ولی
اونها هیچ*کدوم فکر نمی*کنن که شبیه "شارون استون" هستن.
زن همچنان
معترض گفت: خب، که چی؟
مرد گفت: چون شما فکر می*کردین که شبیه
"شارون استون" هستین، خواستم از اشتباه درتون بیارم.
زن دوباره
عصبی شد: برو ننه*تو از اشتباه درآر.
مرد همچنان با خونسردی توضیح داد: عرض کردم که، والده من یه
همچی تصوری راجع به خودش نداره،
ولی چون شما یه همچی تصوری
دارین...
زن فریاد کشید: اصلا به تو چه که من چه تصوری دارم.
و
کیفش را برای هجوم به مرد بلند کرد. مرد خود را عقب کشید و خواست که به
راهش ادامه دهد.
اما زن، دست*بردار نبود و سه، چهار نفری هم که از
سر کنجکاوی جمع شده بودند، ترجیح می*دادند
دعوا ادامه پیدا کند.
یک
نفر به مرد گفت: کجا؟ صبر کنین تا تکلیف معلوم بشه.
دیگری گفت: از
شما بعیده آقا! آدم به این باشخصیتی! (و به کت و شلوار مرتب مرد اشاره
کرد).
و سومی گفت: این خانم جای دختر شماست. قباحت داره ولله.
زن
بر سر مرد که از او فاصله می*گرفت، فریاد کشید: هرچی از دهنت دربیاد،
می*گی و بعد هم مثل گاو
سرتو می*اندازی پایین می*ری؟
یک
نفر پرسید: چی شده خانوم؟ مزاحمتون شده؟
زن همچنان که به دنبال مرد
می*دوید و سه، چهار نفر دیگر را هم به دنبال خود می*کشید،
گفت: از
مزاحمت هم بدتر. مردیکه کثافت.
در کلانتری پیش از آنکه افسر
نگهبان پرسشی بکند،
زن گفت: جناب سروان! من از دست این آقا
شاکی*ام. به من اهانت کرده.
افسر نگهبان سرش را به سمت مرد که
موهای جوگندمی*اش را مرتب می*کرد، چرخاند و گفت: درسته؟
مرد گفت:
من فقط به ایشون گفتم که شما شبیه "شارون استون" نیستین.
اگه این
حرف اهانته، خب بله، اهانت کردم.
افسر نگهبان هاج*وواج به زن نگاه
می*کرد.
زن، روسری*اش را عقب*تر برد، آن*قدر که دو رشته منحنی مو
بتواند مثل پرانتز صورتش را در قاب بگیرد.
افسر نگهبان نتوانست
نگاهش را از زن بردارد.
زن گفت: اصلا به ایشون چه مربوطه که من
شبیه کی هستم؟
افسر نگهبان به مرد گفت: اصلا به شما چه مربوطه که
ایشون شبیه کی هستن؟
مرد گفت: شما اکو این؟
افسر نگهبان
گفت: اکو چیه؟
مرد گفت: منظورم آمپلی فایره که صدا رو تکرار
می*کنه.
افسر نگهبان گفت: جواب سؤال منو
بده.
مرد گفت: آخه من دارم تو همین جامعه زندگی می*کنم. چطور
می*تونم نسبت به مسائل اطراف خودم
بی*تفاوت باشم. یه پیرزنی رو
دیروز دیدم که فکر می*کرد، سوفیالورنه. آن*قدر طول کشید تا من حالیش
کنم
که اینطور نیست. آخرش هم فکر کنم نشد.
دیروز اتفاقا کلانتری سیزده
بودیم. پیش سروان منوچهری. به خاطر همچین شکایت مشابهی.
افسر
نگهبان که همچنان شق و رق نشسته بود، فاتحانه خودکاری از جیبش درآورد و
برگه*های بلند
پیش رویش را مرتب کرد: پس این مزاحمت برای خانم*ها
کار هر روز شماست.
مرد گفت: نه، هر روز نه، هر وقت روبه*رو بشم.
گاهی وقت*ها هم روزی دو بار.
البته فقط خانم*ها نیستن. با خیلی از
آقایون هم همین مشکل رو دارم.
بعضی*ها فکر می*کنن "مارلون براندو"
هستن، بعضی*ها فکر می*کنن "آرنولد" هستن.
تازه فقط مسئله مشابهت با
هنرپیشه*ها نیست.
زن آینه کوچکی از کیفش درآورد و با دستمال
کاغذی، خرده ریمل*های زیر چشمش را پاک کرد و در حالی
که آینه را در
کیفش می*گذاشت، گفت: یه مزاحم حرفه*ای! خوب شد که به دام افتادی.
افسر
نگهبان گفت: البته با درایت نیروی انتظامی و تعقیب و مراقبت خستگی*ناپذیر
بروبچه*ها.
زن با تعجب گفت: بله؟!
افسر نگهبان گفت: خب
البته ما شما رو هم از خودمون می*دونیم.
زن با عشوه گفت: وا؟ چایی
نخورده فامیل شدیم.
افسر نگهبان زهر متلک زن را ندیده گرفت و فریاد
زد: آشتیانی! چایی بیار.
سربازی در را باز کرد و پاهایش را به هم
کوفت: چشم جناب سروان و رفت.
مرد گفت: ببین جناب سروان! من مزاحم
حرفه*ای نیستم. فراری هم نبودم که به دام افتاده باشم. هرجا
که
تذکری داده*ام، تاوانشم پرداخته*ام، کلانتریش هم رفتم. به هیچ*کس هم بدهکار
نیستم.
افسر نگهبان به تلخی گفت: بقیه حرفها تو دادگاه. و کاغذی
پیش روی مرد گذاشت
و گفت: مشخصاتتو بنویس.
مرد سریع
مشخصاتش رو نوشت و کاغذ رو برگرداند.
افسر نگهبان کاغذ را به زن
داد و گفت: شما هم مشخصاتتونو بنویسین.
تا آشتیانی در بزند و اجازه
بگیرد، پایش را بکوبد و چای*ها را روی میز بگذارد،
زن هم مشخصاتش
را نوشت و کاغذ را به افسر نگهبان داد.
افسر نگهبان پس از مروری
کوتاه به زن گفت: این شماره تلفن منزله؟
زن گفت: بله، خونه خودمه.
افسر
نگهبان گفت: اگه ممکنه شماره موبایل رو هم بدین. شاید لازم بشه.
زن
خواست کاغذ را پس بگیرد که افسر نگهبان، کاغذ کوچکی را به او داد و گفت:
روی همین هم
بنویسین کفایت می*کنه.
مرد گفت: منم لازمه
شماره موبایل بدم؟
افسر نگهبان مکثی کرد و گفت: خب بدین، اشکال
نداره.
مرد گفت: آخه من موبایل ندارم.
افسر نگهبان
دندانهایش را به هم سایید: پس چرا می*پرسی؟
مرد گفت: می*خواستم
ببینم اشکالی نداره من موبایل ندارم؟ آخه از قوانین بی*اطلاعم، اینه که...
افسر
نگهبان گفت: نه، اشکالی نداره. و به زن گفت: علت شکایت رو چی بنویسم؟
و
به جای زن، مرد جواب داد: بنویسین من به ایشون تهمت زده*ام که شبیه "شارون
استون" نیستین.
و به زن گفت: اگه اهانت دیگه*ای به شما کرده*ام،
بگین.
زن گفت: خب این خودش یه جور مزاحمته دیگه.
مرد گفت:
ولی شما به من گفتین: بی*شرف، کثافت، گاو و حرف*های دیگه که حالا بعد من در
شکایتم
مطرح می*کنم.
زن جا خورد و گفت: خب من اون موقع
عصبانی بودم.
و به افسر نگهبان گفت: حالا باید چه کار کرد؟
افسر
نگهبان گفت: پرونده که تکمیل شد، می*فرستمتون دادگاه. اونجا قاضی حکم
می*ده.
مرد پرسید: در مورد این*که ایشون به "شارون استون" شباهت
داره یا نداره قضاوت می*کنن؟
و با خود ادامه داد: کار قاضی هم
واقعا دشواره* ها. اگه بخواد از نزدیک بررسی کنه.
افسر نگهبان گفت:
نخیر، در مورد اهانت و ایجاد مزاحمت شما قضاوت می*کنن. و به ساعتش نگاه
کرد و
گفت: ضمنا حالا دیگه وقت اداری تموم شده.
شما امشب
اینجا می*مونین تا فردا صبح راهی دادگاه بشین.
مرد به زن گفت: من
حالا که بیشتر دقت می*کنم، می*بینم در قضاوتم اشتباه کرده*ام. شما خیلی هم
بی*شباهت
به "شارون استون" نیستین.
زن گفت: واقعا می*گین؟!
مرد
گفت: واقعا. اگه این شباهت وجود نداشت، چرا من از میون این همه هنرپیشه،
اسم
"شارون استون" رو آوردم؟!
زن گفت: خیلی*ها بهم می*گن. آرزو دارم
یه بار با "شارون استون" روبه*رو بشم، ببینم خودش چی میگه.
مرد
گفت: اون هم حتما به این شباهت اعتراف می*کنه.
زن به افسر نگهبان
گفت: من می*خوام شکایتمو پس بگیرم.
واقعا حوصله دادگاه و دردسر و
این حرفا رو ندارم. این کاغذارو هم پاره کنین بریزین دور.
افسر
نگهبان گفت: نمی*شه. قانون وظیفه خودشو انجام می*ده.
زن با تعجب
پرسید: وقتی من از شکایتم صرف*نظر کنم.؟
افسر نگهبان گفت: باشه.
تکلیف قانون چی می*شه؟
مرد گفت: قانون که شماره موبایل ایشون رو
داره.
افسر نگهبان نشنیده گرفت و به زن گفت: مشکله. ولی خودم یه
جوری حلش می*کنم.
مرد از جا بلند شد که برود. قبل از رفتن، رو کرد
به افسر نگهبان و گفت: یه سؤالیه که از اول که آمدیم
اینجا تو ذهنم
موج می*زنه، می*شه بپرسم؟
افسر نگهبان در حالی که کاغذها را پاره
می**کرد، گفت: بپرس.
مرد گفت: می*خواستم بپرسم شما "شرلوک هلمز"
نیستین؟